تبليغاتX
آموزش و تفریح برای ایرانیان
   

منوي اصلي

لينکهاي سريع

آرشيو ماهانه

8704.aspx
8703.aspx

لينك دوستان


وب سایت سرگرمی
سایت کـــــــولــــاک
آموزش همه نوع ::::ترفند::::
سازمان حمایت از وبلاگ ها
امام وشهدا
پول پول پول
انجام خدمات ساختمانی
تجارت نامرئی


ترفند بیا تو»»ترفندستان سامان ««


آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button



 

تبليغات وب سایت

زيباترين قالب هاي وبلاگ


آموزش و تفریح برای ایرانیان

تقویم دانشگاهی من

شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید
 من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
 مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم
 دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم
 سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟
من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم
چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه
پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یک هو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم
 راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
 راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشکل روانی دارم
 

 

نوشته شده توسط مـــو نـــا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 7:4    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

ساختن بستنی زعفرانی

مواد لازم :

 

شیر

4 لیوان

تخم مرغ

3 عدد

زعفران

يك سوم قاشق چايخوری

گلاب

1 لیوان

شکر

1 و نیم لیوان

وانیل

يك سوم قاشق چايخوری

ثعلب

یک دوم قاشق مربا خوری

طرز تهيه :

ثعلب,وانیل, شکر را مخلوط کرده و تخم مرغ ها را به آن اضافه می کنیم و خوب هم می زنیم تا سفت شود و سپس شیر و گلاب را

 اضافه کره و روی حرارت ملایم قرار می دهیم و مرتب هم می زنیم تا جوش اید بعد می گذاریم خنک شود زعفران حل شده را

 افزوده می کنیم و هم می زنیم و در فریزر قرار می دهیم مرتب مایع بستنی را هم می زنیم تا کش بیاید و سفت بشود.

نوشته شده توسط مـــو نـــا در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 19:23    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

ساختن فولدرنامرئی

 

از هیچ نرم افزاری هم لازم نیست استفاده کنی:
1) روی فولدر یا آیکونی که میخوایند اونو ناپدید کنین راست کلیک کنین و
rename
را بزنید.
2) دکمه
alt را پائین نگه دارید و یکی از اعداد (0160_250_255) رو تایپ کنین.
3)
enter را بزنید.
4) حالا روی اون راست کلیک کنین و
properties رو بزنین و گزینه chang icon
رو پیدا کنین و اونو انتخاب کنین .
5) اگه دقت کنین میبینین که بعضی از جاها هستند که بین اون اشکال خالی هستند
ولی میشه اونا را انتخابشون کرد . اونا در واقع خودشون آیکون هستند . یکیشو
انتخاب کن و
enter رو بزن.تازه برای محکم کاری میتونی اونو hiden هم بکنی که
دیگه هیچ اهدی نتونه ببیندش.
فقط مواظب باش خودت اون آیکون نامرئیو که ساختی گم نکنیا.

نوشته شده توسط مـــو نـــا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 9:2    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

پخش اهنگ مورد علاقه در هنگام روشن شدن رايانه

 

اول توجه داشته باشيد كه هنگامي كه اين كار را كردايد كمي از سرعت رايانه كاسته ميشود براي اين كار به ترتيب START وcontrol panelوsounds,speech,and audio devicesوسربرگ soundsدر قسمت program eventsگزينهSTART WINDOWSرا انتخاب كرده ودر قسمت پايين گزينه BROWSE…را انتخاب كنيد اهنگ مورد علاقه را پيدا كرده و OKرا بزنيد ودوباره كامپيوتر را روشن كنيد

 

نوشته شده توسط مـــو نـــا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 8:17    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

اموزش وسرگرمی برای ایرانیان 

 

اموزش وتفریح برای ایرانیان  ::::::www.bezantorag.blogfa.com

 

اموزش وتفریح برای ایرانیان ::::مونا::::

 

 بقیه درادامه مطلب

نوشته شده توسط مـــو نـــا در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 2:13    بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

آموزش و تفریح برای ایرانیان

بزگترین وب سایت سرگرمی :::www.bezan2rag.veb.ir


 

نوشته شده توسط مـــو نـــا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:14    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

تعریف مشاغل مختلف

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.


نوشته شده توسط مـــو نـــا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 8:20    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.

نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی از تو خواستگاری نمیکنه یا همون صد نا بده آش به همین خیال باش...........!!!

نوشته شده توسط مـــو نـــا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 8:9    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

چرا هیچ وقت نباید داخل دستشویی با موبايل صحبت کرد؟!

من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛
سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛
- حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید؛
- خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم برای همین گفتم؛
- اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم..
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛
- منم می تونم بیام طرفت؟
آره سؤال یکمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛
- نه الآن یکم سرم شلوغه!!!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
- ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب
می ده!!! ول کن هم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!..

نتیجه اخلاقی:خودتون بگید بهتره

نوشته شده توسط مـــو نـــا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 8:1    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

خوب اين مطلبيه كه به درد همه ي وبلاگنويسان و سايت داران ميخوره . يا حتي بگم براي موفق بودن يك وبلاگ يا سايت ضروريه كه اون سايت در موتور جستجو گر ثبت باشه تا در هنگام جستجوي كاربران ، مطالب سايت رديف بشه كه اين امر يكي از مهمترين دلايل افزايش آمار بازديده .

مخصوصا در مورد وبلاگ نويس ها كه بسيار مايلند كه آمار بازديد خود رو افزايش بدن . مسلما مشخصه كه وقتي يك وبلاگ در موتورهاي جستجو گر ثبت نيست ، تنها راه ورود و آشنا شدن با اون وبلاگ لينكهاييست كه در بقيه ي جاها به اون داده شده يا اينكه يه نفر از بازديدكنندگان دائمي اون باشه .

با اين وضع بعيده كه آمار وبلاگ از 200 بازديد در روز بيشتر شه .

ولي با ثبت وبلاگ در موتورهاي جستجو ( كه معروفترين اونها MSN ،Yahoo ، Google هستن  ) آمار بازديد چندين برابر بيشتر ميشه .

من امروز قصد دارم شما رو با ثبت وبلاگ يا سايت در سه موتور جستوگر معروفِ Yahoo ، Google و MSN  آشنا كنم و طريقه ي ثبت وبلاگ خود در اين موتورهاي جستجوي معروف رو آموزش بدم .

 

خوب براي ثبت آدرس خود در موتورهاي جستجوگر كه باعث افزايش آمار بازديده شما ميشه به موارد زير دقت كنيد :


 

ثبت آدرس در موتور جستجوي گوگل :   

براي ثبت آدرس وبلاگ خود در موتور جستجوي گوگل ابتدا به آدرس زير برويد :

http://www.google.com/addurl/?continue=/addurl

 

 

سپس در قسمت Url آدرس سايت يا وبلاگ خود  و در قسمت Comment يه توضيح مختصر از سايتتون رو  بنويسيد . كدعكس رو هم وارد كنيد و Add Url رو كليك كنيد . آدرس شما هم اكنون ثبت شد ولي يكي دو ماهي طول ميكشه تا وارد موتور بشه .

 


 

ثبت آدرس در موتور جستجوي ياهو :   


براي ثبت آدرس وبلاگ خود در موتور جستجوي ياهو ابتدا به آدرس زير برويد :

http://submit.search.yahoo.com/free/request

 

سپس با آيدي ياهوي خود وارد شويد . در صفحه ي بعد در قسمت Enter the Url for your Page آدرس وبلاگ يا سايت خود را وارد كرده و اينتر بزنيد .

 


 

ثبت آدرس در موتور جستجوي MSN :   

براي ثبت آدرس وبلاگ خود در موتور جستجوي MSN ابتدا به آدرس زير برويد :

http://beta.search.msn.com/docs/submit.aspx

 

 در مكان مشخص كدعكس رو وارد كنيد و در قسمت Type the URL of your homepage آدرس وبلاگ يا سايت خود را وارد كرده و Submit Url را كليك كنيد .

 


توجه داشته باشيد كه پس از وارد كردن Url شما در اين موتورها مدتي طول ميكشه تا آدرس شما در موتور ثبت بشه .

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 16:7    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

همان طور که اطلاع دارید ، شرکت مخابرات ایران ، خدمات رایگان متنوعی را برای کاربران تلفن های ثابت در نظر گرفته است. اما بسیاری از مردم از این خدمات و نحوه فعال سازی آنها بی خبرند. در این ترفند قصد داریم تمامی این خدمات را معرفی کرده و کدهای فعال سازی هر یک را معرفی کنیم. این خدمات عبارتند از : انتقال مكالمه ، انتظار مكالمه ، شماره‌گيري سريع ، مكالمه از خط اشغال به خطوط ديگر ، سرويس بيدار باش ، سرويس نمايشگر شماره CallerID و دایورت بعد از 5 زنگ.

برو ادامه مطلب

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 16:3    بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

آموزش و تفریح برای ایرانیان

50 روش براي راه رفتن روي مخ ديگران :


روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند



وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين


                                                                :::بقیه در ادامه مطلب :::

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:52    بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

آموزش و تفریح برای ایرانیان

با سلام!

خیلی وقتا پیش میاد که آدم نیاز زیادی به فایلی تو  کامپیوتر خودش داره ولی امکان دسترسی به اون رو نداره  در واقع بهترین راه حل ممکن در این جور مواقع بهترراه حل ممکن اینه که ویندوزتون را با کامپیوتر دیگه ای از راه دور کنترل کنین که برای این منظور نرم افزار های متفاوتی از شرکتهای بزرگ مثل تورتون ارائه شده ولی این قابلیت نیز به صورت کامل در خود سیستم عامل ویندوز XP هم وجود داره که اسمش هستRemote control که من می خوام توی این مقاله بهش بپردازم.

برای دیدن ترفند به ادامه مطلب بروید .

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:34    بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

آموزش و تفریح برای ایرانیان

به این دلایل افشین قطبی در ایران نمی ماند :

  1. یه کمی زیادی راست میگوید !
  2. نمیخواهد نماینده مجلس بشود !
  3. شورای شهر هم نمیرود !
  4. وقتی می برد نمیگوید امام زمان برد !
  5. وقتی می بازد نمیگوید توطئه دشمن بود !
  6. ما یه دونه علی دائی داریم !
  7. برای املاک رابینسون هم تبلیغ نمیکند !
  8. به حزب الله لبنان کمک مالی نمیکند !
  9. الآن میخواهد برود تا بعداً محبور نشود در برود !
  10. پیاده میرود استادیوم ولی پیاده نمیرود مرقد !
  11. با تمثال معظم له عکس نمیگیرد !
  12. تابحال شعار نداده یا اگر داده پاش وایساده !
  13. میگوید خون ایرانی ها از بقیه رنگین تر است !
  14. به پیروزی میگوید پرسپولیس !
  15. قهرمانی را دوست دارد ولی از قهرمان بازی بدش می آید !
  16. فکر میکند باید به مردم احترام بگذارد !
  17. به کسی فحش نمیدهد !
  18. سعی میکند فارسی حرف بزند ولی سعی نمیکند عربی حرف بزند !
  19. مسئله پرسپولیس برایش مهمتر از مسئله فلسطین است !
  20. مگه دیوانه است بماند ؟!

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:28    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

چای یا فنجان ؟

گروهى از فارغ‌التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم‌هاى موفقى شده بودند، به اتفاق هم به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آن‌ها در مورد کار خود توضيح مي‌داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان‌هاى جور واجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و يکبار مصرف بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آن‌ها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت‌ها از سر گرفته شد، استاد گفت: اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان‌هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان‌هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده‌اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي‌خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملا طبيعى است، اما منشاء مشکلات و استرس‌هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعا مي‌خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. اما شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان‌ها رفتيد و سپس به فنجان‌هاى يکديگر نگاه مي‌کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان‌ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي‌کند و نه آن را تغيير مي‌دهد. اما ما گاهى با صرفا تمرکز بر روى فنجان، از چايي که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي‌بريم.
خداوند چاى را به ما ارزاني داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معني اينکه همه چيز عالى و کامل است، نيست. بلکه بدين معني است که شما تصميم گرفته‌ايد آن سوى عيب و نقص‌ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:23    بيان انتقادات و پيشنهادات

آموزش و تفریح برای ایرانیان

الکساندر فلمينگ

کشاورزی فقير از اهالی اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقی در آن نزديکی صدای درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روی زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمينگ او را از مرگی تدريجی و وحشتناک نجات داد...
روز بعد، کالسکه‌ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.
مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: «می‌خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی.»
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمی‌توانم برای کاری که انجام داده‌ام پولی بگيرم.»
در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشراف‌زاده پرسيد: «پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله می‌کنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردی تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...
سال‌ها بعد، پسر همان اشراف‌زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزی نجاتش داد؟ پنسيلين!

نوشته شده توسط مـــو نـــا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 15:20    بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

شنبه بیست و نهم تیر 1387

  • تقویم دانشگاهی من ...کرکرخنده ست
    یکشنبه دوم تیر 1387
  • ساختن بستنی زعفرانی
    یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
  • ساختن فولدرنامرئی
    یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
  • پخش اهنگ مورد علاقه در هنگام روشن شدن رايانه
    چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
  • تعدادی عکس باهال وخنده دار :::حتما ببینید::::
    سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
  • خبرنگاران و احمدی نژاد
    سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
  • ☺تعریف مشاغل مختلف ☻
    سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
  • خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!
    سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
  • چرا هیچ وقت نباید داخل دستشویی با موبايل صحبت کرد؟!
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • نحوه ثبت نام در موتور های جستجو
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • خدمات رایگان مخابرات برای تلفن های ثابت
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • 50 روش براي راه رفتن روي مخ ديگران :
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • ترفندی بدرد بخور
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • افشین قطبی
    دوشنبه بیستم خرداد 1387
  • چای یا فنجان ؟

  • درباره



    سلام
    من مونا هستم--->
    متولد 1369
    قصد منم فقط اینکه به شما در این وب سایت خوش بگذره.
    اگه با منم کاری داشتید به این آی دی PM بدید : mona_zeytoon


    مونا

    نويسندگان



    لوگوي ما

    آموزش و تفریح برای ایرانیان


    لينك دوني


    کولاک
    آرشيو پيوندها
     

    طراح قالب


    اين قالب توسط tarfandestan_s طراحي و ترجمه شده.
     



    صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب




    Powered By tarfandestan_s .Comi.ir Copyright © 2008 by saman mohamady

    wWw.tarfandestan_s.comi.ir